صبر...

ما در مقام صبر ... فشردیم ... گام خویش

یک گام ... آنطرف... ننهیم ... از مقام خویش

این مرغ تنگ حوصله را ... دانه ای ...بس است

صیاد ما ... به دانه ... چه آراست... دام خویش؟!

فارغ نشین ...که حسن ... بهر جا... که جلوه کرد

مخصوص هیچکس ... نکند ... لطف عام خویش

دل شد ... کبوتر لب بامی ... که صد رهش

سازند ... دور و ...باز ... نشیند ... به بام خویش

وحشی ... رمیده ایست... که رامش ... کسی نساخت

آهوی دشت را ... نتوان ساخت ... رام خویش

وحشی بافقی

 

برگرفته از وبلاگ الهه الف ...


/ 2 نظر / 14 بازدید
سایه

تنها نیستم هنوز با منی هنوز هم هزار پله به تنهائی باقی مانده است *** وقتی هزار پله را بپیمایم دوباره می آئی............

ALONE

خیلی زیبا بود. یادم نمی اد از وحشی بافقی شعری خونده باشم یه اهنگ جالبی داشت.