... دل

Text : me & pic : unknown ©

/ 8 نظر / 12 بازدید
علیرضا

یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی در انتهای خود به قلب زمین می رسد و باز می شود بسوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم سرشار می کند و می شود از آنجا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد یک پنجره برای من کافیست.

ALONE

اپم

علیرضا

آدَم ها را بدون اینڪــہ بـــہ وُجودِشآن نیاز داشتہ باشے دوســـــت بـِــــدار . . . ڪــارے که خـــــدا با تـــو مے ڪُــند. . .! [لبخند]

علیرضا

محبوب را گم كرده ام. كسي در ابرها درياها خورشيدها و شايد در عمق سبز سرزميني ست كه حوري هاي ولگرد يك بهشت بر آن مست مي رقصند. محبوب گمشده ست. خدا با آينه اي به دست مي آيد و در روبه رو مي ايستد، تمامي رودها، آدمها، خاكها، بادها، و آتشها مانند غباري از نور بر پوستم مي گذرند، مي بينم و مي دانم: محبوب بي همتاست....

علیرضا

زندگی ام از نگاهِ تو رنگ می گیرد گـاهی نگاهم کن ، بیـرنگِ بیـرنگم

مریم

خدایا شکرت اگه هیچی نداریم لاقل تورو داریم

علیرضا

غصّه های نازنین نه واژه ی گنجایش است و نه امیدواری پایان تمام غصّه های من در کاسه ی صبرم جا نمی شود برای من کاسه ای بیاورید سر ریز شده ام گوئی برای کسی که خودم نیستم دلم تنگ شده است چنان پر از سرسام واژه ام که شعر به همراهم نمی تپد و حوصله ی کاغذ به رفاقت خودکار قد نمی دهد مانده در کنج افسوسی نامحدود و درد که در استخوان سینه ام می فشاردم گوئی برای کسی که خودم نیستم دلم تنگ شده است دیریست در هاله ای از اوهام سر گیج معمّای زندگی پریش از غصه های نازنین دارم می میرم می دانید دارم می میرم !.

Azadehkhazaee

Besyar ziba